تبلیغات
هیئت انصارالمهدی(عج)ایردموسی
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
لهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ
یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ
خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شدو زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد
آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد
مرا کفایت کنید الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت همین ساعت هم اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق محمد و آل پاکیزه اش
قبله آیات- ویژه نامه ولادت با سعادت حضرت علی علیه السلام و بزرگداشت روز پدر
مردی می ‏آید از تبار نور، از تبار عاشقان و شوریدگان.مردی که محمد صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله از گل خنده‏ های نگاهاو نشاط می‏ یابد و ابوطالب در نیمه شب‏ های بیداری دل، با او راز دل می‏گویدو فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روی او می‏گشاید تا گلشادمانی را آبشار لبخند او شکوفا کند.مردی که طلوع مهرانگیز نگاهشْ دیگر بار حلاوت وصالو عشق را در چشمه لایزال به جان پاکان می‏ نوشانْد و پیاله حیات عاشقانْ از نگاهش لبریز می‏شد.علی، فصیح ‏ترین شعر حیات و زیباترین آواز آفرینش بود.


در روز پدر بہ کعبہ سر باید زد
بر بام نجف دوباره پر باید زد
درحسرت بوسہ بر ضریح مولا
صد بوسہ بہ دستان پدر باید زد




امشب شب ولادت مولای ما علی است
سلطان دین و دل، شه ارض و سماء علی است
با گوش دل شنو که به یمن قدوم او
تسبیح اهل هر دو جهان ذکر یا علی است
دریای علم و معرفت و عشق و بندگی 
سرچشمه کرامت بی منتها علی است
سالار صحنه های نبرد و امیر حق 
. آموزگار واقعهء نینوا علی است
ای آنکه دل شکسته ای از جور روزگار 
بر هر بلا و رنج و مصیبت دوا علی است
زین در کجا روی که نیابی به هیچ روی
بهتر از آن سرای که صاحب سرا علی است
دست نیازت ار ز سر صدق شد بلند 
آن کس که بی دریغ نماید روا علی است
ای مدعی تو غره به طاعات خویش و من 
دارم امید آنکه شفیع همه علی است


هو الاول هو الاخر هوالظاهر هو الباطل
علی دنیا علی عقبی علی دریا علی صحرا 
علی جانم علی قلبم علی روحم علی دینم 
علی هست نور اعضایم علی هست خواب رویایم
علی پیر ولی من علی راه طریق من 
علی زات خدای من علی ذكر حیات من
علی یار محمد بود علی داماد احمد بود 
علی سردار واحد بود علی شاه ولایت بود 
علی ذاكر و ساجد بود علی قائم به احد بود 
علی در مسجد كوفه به محراب عبادت بود
علی والی كوفه بود علی در قبله حاضر بود 
علی در بستر احمد امانت دار صابر بود 
علی همدم احمد بود علی نور محمد بود 
میان اب گل ادم به دستهای محمد بود
به معراج خداوندی علی ناظر به احمد بود 
ید الله پس پرده مهمان سیب احمد بود
علی شاهد معراج بود محمد نور مواج بود 
با ركنا حوله ازحق به اشراق نور امواج بود
فتی مرد عرب مولا دمادم ذكر یا الله 
نموده ریز ریز بت ها درون سینه اش پر اه 
بگفت تبریك بر احمد علی پیر خراباتی 
بشد خرسند رسول الله بابازاده مناجاتی


پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ 
اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ ات، 
کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.
می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی 
غصه‏ هاییرا خوردی که مال تو نبودند!
ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته 
روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ 
اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده ‏ام تا به جای 
آویختن برشانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. 
سایه ‏ات کم مباد ای پدرم!
آن روزها، سایه‏ ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی
می‏ ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛ 
اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏های غروب
لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‏ریزد.
دلم می‏خواهد به یک‏باره، تمام بغض تو را فریاد کنم. 
ساعت جیبی ‏ات را که نگاه می‏کنی
یادم می ‏آید که وقت غنچه ‏ها تنگ شده؛ 
درست مثل دل من برای تو.
این، تصادف قشنگی است که امروز در تقویم، کلمات
هم ‏معنی، کنار هم چیده شده ‏اند. 
یعنی در دائرة المعارف عشق، پدر
ترجمه علی علیه ‏السلام است.


افق را شکافتند و از میانه آن خانه ای چارگوش بر زمین نهادند. 
هر که را در سینه، قلبی موحّد بود، روی بدین سوی داشت
و این خانه از همیشه تا همیشه، قبله قلب های چون آیینه بود.
این خانه، چون صاحب خود، تنها بود و خالی تا اینکه جبرائیــل
و سه همراه او، گهـواره ای را در گوشـه ای از آن بـه
آواز درآوردنـد و بعـد نـوری و مادری و فرزندی.
از این پس، کعبه زادگاه نوری است که پرتوی از آن
هزار خورشید را به محاق می بَرَد.
تفرّج گاه طفلی است که شمّه ای از شاخه معرفتش، هر باغی 
را به وجد می آورد. علی، مکی ترین آیه خدا، هر مدینه ای
را از این پس در غربت خود، اقامت می دهد.
شادا و خرّما بدین روز و روزگار!
مبارک باد روزی که ماهِ خود را جلوه گاه سلوک عارفان
کرد و رجب را بر مصطبه عزّت نشاند.
محمّد را و ابوطالب را و فاطمه بنت اسد را و جنّ و انس را
جویبار جلال، هدیه ای آورد که نگاه خسته تاریخ همیشه از
دیدار او جان می گیرد و چند قرنی دیگر راه می سپارد.
ای علی! ندانستیم که تو را آغاز بنامیم یا پایان.
کاروان نیکی ها را آغازی و قافله غبار گرفته
نامردمی ها نام تو را منزلگاه آخرین خود دید.
ای آن که همیشه بوده ای، همیشه با ما باش!
رضا بابایی


مردی می ‏آید از تبار نور، از تبار عاشقان و شوریدگان.
مردی که محمد صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله از گل خنده‏ های نگاه
او نشاط می‏ یابد و ابوطالب در نیمه شب‏ های بیداری دل، با او راز دل می‏گوید
و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روی او می‏گشاید تا 
گلشادمانی را آبشار لبخند او شکوفا کند.
مردی که طلوع مهرانگیز نگاهشْ دیگر بار حلاوت وصال
و عشق را در چشمه لایزال به جان پاکان می‏ نوشانْد 
و پیاله حیات عاشقانْ از نگاهش لبریز می‏شد.
علی، فصیح ‏ترین شعر حیات و زیباترین آواز آفرینش بود.


ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود 
خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود 
حتم دارم در شب میلادت، 
ای غوغاترین! 
حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود 
هر فرشته، تا بیایی،
ای معمایی ترین! 
بال های خویش را دست توسل کرده بود 


ز لیلایی شنیدم یا علی گفت به 
مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است 
كه هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می كرد 
به گوش غنچه كم كم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت 
دعایی كرد و او هم یا علی گفت
یقین پروردگار آفرینش 
به موجودات عالم یا علی گفت
دلا بایست هر دم یا علی گفت 
نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
به هر روز و به هر شب یا علی گفت 
به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت
خمیر خاك آدم را سرشتند 
چو بر می خواست آدم یا علی گفت
علی در كعبه بر دوش پیمبر 
قدم بنهاد وآن دم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها گشت 
كلیم آنجا مسلّم یا علی گفت
ز بطن حوت ، یونس گشت آزاد 
ز بس در ظلمت یم یا علی گفت
به فرقش كی اثر می‌كرد شمشیر 
شنیدم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش كنده میشد 
یقین آن دم علی هم یا علی گفت

خجسته میلاد فرخنده مولود کعبه ،
قران ناطق ، مولی الموحدین،حضرت علی علیه السلام 
و گرامیداشت مقام والای پدر
بر امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف و دوستداران 
خاندان عصمت و طهارت (ع)مبارک باد


میلاد مرتضی اسدالله حیدر است
جشن ولادت علی علیه السلام آن میر صفدر است 
زوجی برای فاطمه حق آفریده است 
این زادروز همسر زهرای اطهر است


ای تو کعبه را نگین، یا امیر المؤمنین
ای تو خلقت را پدر، وی خلائق را امین
کن نظر از روی لطف، به تمام پدران
روز سیزده رجب، ای امیر مؤمنان
ولادت حضرت علی(ع) مبارک


سیزده ماه رجب آمد به دنیا مرتضی 
مژده ای اهل ولا ، او هست وصی مصطفی
بهر زهرا همسر و باب حسین و حسن است
فاتح خیبر، شفیع مومنین روز جزا
میلاد امام علی (ع) بر شما مبارک

یارب این ماه کدامین مه و امشب چه شب است
که فلک غرق نشاط است، زمین در طربست
مژده جبریل امین میدهد از عرش برین
که مبارک شب میلاد امیر عرب است

خدا نقاشی مهتاب می کرد 
دل هفت آسمان را آب می کرد 
برای زینب درهای جنت 
فقط عکس علی را قاب می کرد 
میلاد امام علی (ع) بر شما مبارک


پدر ای وجودم از تو قدرت و توان گرفته
ای که از دم نفسهات هستی من جان گرفته
پدر ای که از تو جاری خون زندگی تو رگهام
ای که از نور دو چشمت نور زندگی به چشمام 
پدر امروز به پاهام دیگه نای رفتنی نیست 
جز دریغی رو لبهام دیگه حرف گفتنی نیست
پدر ، پیچ و خم راهم نمیخوام بی راهه باشه
گل سرخ آرزوهام توی فکر غنچه باشه 
پدر دست یاری تو اگه دستامو نگیره 
کوره راه رفتن من مثل شبهام میشه تیره 

باتو... بی تو...
با تو، باران بهاری ام را پایانی نیست
و بی تو، پرنده ای آشیان گم کرده در جاده های پاییزم. 
تو که هستی، پنجره، با بال هایی گشوده
از آفتاب، باغچه را مرور می کند.
با تو، نفس های مادرانه، تیررس اضطراب 
و تشویش را مجال نمی دهند.
آجر به آجر، ساخته ای شوم؛
وقتی پناه دست های امنت، موسیقی
مهربان عشق را به ترنم می آیند. 
بی تو، بن بستی می شوم در هزار توی رنج های خویش.
بی تو، شکوه جهان، ویرانه ای است مسکوت و بی هیاهو. 
می ستایمت که رونق کوچه های سردسیر وجودم هستی؛
آن چنان که آفتاب، رگ های سپید قطب را.

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم 
یا مردانگی،
سخاوت، 
سکوت،
مهربانی
و... 
بسیار سخت است ...
پدرم روزت مبارک . .


پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون
با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون
هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها
هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا
پدرم روزت مبارک


ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان ، 
ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان
ای نام زیبایت همیشه اعتبارم
روزت مبارک پدر عزیزم



  06:44 ب.ظ  دوشنبه 21 فروردین 1396  جابر وسیله ایردموسی